تبليغاتX
بچه های قائم

بچه های قائم

این وبلاگ یادگاری است از دوران قدیم و خاطراتی قدیمی تر در لباسی نو ...

نمیدانم چه باید بگویم

بسم الله الرحمن الرحیم

از بودنم خسته شدم....


نمیدانی چه باید بنویسی؟نه؟مایوسانه به کیبورد و حروف کم رنگش نگاه میکنی و تمام اتفاقاتی که در این مدت برایت افتاده در ذهنت مرور میکنی... پیش خودت میگویی انسان چقدر سخت جان است این منم که هنوز زنده ام؟نفس میکشم؟دستی به صورتم میکشم از ریشم خبری نیست یادم میآید که جمعه ریشم را زدم چون چهلم محمد تمام شد!کمی البته به اندازه 3 سال به عقب برمیگردم آنروزی که در همین وبلاگ نوشتم برایش دعا کنید عکسش را هم گذاشتم که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود آن موقع نمیدانستم که قرار است چه اتفاقی بیفتد چه نادان بودم من...

پدرم را یادم میآید که در ختم یکی از بستگانمان به محمد و خواهرم نگاه میکرد و میگریست...

بابا واسه چی گریه میکنی؟

به نظرت چی میشه بابا محمد خوب میشه؟

نمیدونم حاجی ....تو واسش دعا کن..

اگر میدانستم که تو زودتر از محمد میروی میخواستم که برای خودت و من دعا کنی

چفدر دلم برایتان تنگ است به قرص هایم نگاه میکنم اسمشان را مرور میکنم
سیتالوپرام....
نور تریپتیلین...
ریتالین....
و ....
شما هم فهمیدید که حالم خراب است....
این هم از این....
دنبال کسی میگردم که نمیدانم کیست دنبال کسی که با من هم غم باشد ولی میدانم که همسرم نیست...
چرا دنیا برای من اینطور شد حتی پدر شدنم نیز شادم نکرد...
بگذزیم
خبردار شدیم که پدر دوست عزیزمان اردلان بوجارکار نیز مانند مرحوم دامادمان بر اثر عارضه سرطان دار فانی را وداع گفته و به دیار باقی پرکشیده است
بنده از طرف خودم و کلیه دوستان غایب در مراسم خاکسپاری آن مرحوم به خانواده بزرگوارشان تسلیت گفته و این مصیبت را به خانواده آن مرحوم تسلیت گفته و علو درجات را برایشان آرزو مندم.
چه فدر دیر خبردار شدم بنده خدا چهلمش نیز گذشته بود جای تعجب دارد او نیز مانند محمد در شبهای فدر فوت شده بود چهلمش نیز با اختلاف چند روز برگزار شده بود
خوشبحال همشان که رفتند و راحت شدند
من ماندم و وبلاگی که دل کندن از آن برایم سخت شده با کلی خاطره و مشتی قرص...
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت   توسط احمد  | 

چه قدر مظلومید بچه های قائم....
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت   توسط احمد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام این ایام بر شما مبارک
باید زودتر از اینها وبلاگ را به روز میکردم ولی تنبلی و بیحوصلگی از سویی و بیخوابی و گرفتاری از سوی دیگر مانعم میشد
وجدان درد گرفته بودم به خودم میگفتم که چرا؟
همیشه وبلاگت سیاه پوش است؟
چرا همیشه هنگام عزا به روز میکنی و مطلب میگذاری؟
مگر از این ایام عیدی بالاتر هم داریم ؟
 چرا به روز نمیکنی؟ و ....
باعث شرمساری و شرمندگیست... ولی ما هم میراثی به یادگار داریم و آن هم مرده پرستیست...
هنوز چهل روز از فوت پسر عمویم نگذشته است و داغ دلم تازه است
حیف شد که رفت آدم ساکت و نجیب و مهربانی بود که همیشه خنده به لب داشت کمتر میدیدمش چون به خاطر کار همیشه در سفر بود
به قول قدیمی ها راننده ماشین سنگین بود
 تازه از بدرقه دختر دم بختش نفسی کشیده بود 24 ساعت نشده بود که دختر را روانه خانه بخت کرده بود ولی تقدیر برایش این طور رقم خورده که بود ناگهانی برود طوری برود که هیچکس باور نکند
 از دختر کوچکش فاطمه تا مادرش...
حتی دو پسرش نیز نتوانستند خود را به سوگواری پدر برسانند بر دوش برادرانش رفت سریع . ناگهانی... دل همه را برد و سوزاند سنگینی رفتنش را حس میکردم سخت و ناگوار که نفس آدم را میگیرد تا جایی که ار فرط غم فکر میکنی قدمی با مرگ فاصله نداری ولی خدا صبر میدهد و تحمل
و این نیز میگذر و داغ سرد میشود و سردتر...و فراموش میشود
غسال به شیشه میکوبید میخواست مرا از ادامه فیلمبرداری منصرف کند و موفق شدمانند کسی که از خواب پریده باشد به پیکر بی جان و مثله شده اش نگاه میکردم پیش خود فکر میکردم پسر عمو کاش آنشب که عروسی دخترت بود ترا بیشتر در آغوش میفشردم کاش عیدها که به خانه ما میآمدی بیشتر پیشت مینشستم .. کاش کاش و کاش...
به این خاطر بود که دل و دماغی براین نمانده بود
باز هم ببخشید که در این ایام باز هم حرف ار رفتن و نبودن و غم زدم
 
عزیزانم عیدتان مبارک التماس دعا
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت   توسط احمد  | 

تسلیت

سلام

قبل از اینکه مطالب پائین رو بخوونید میخواستم خیلی راحت و خودمونی چند خطی بنویسم یا به عبارت دیگه حرف دلی زده باشم
خیلی از شما ها که تو این شهر زندگی میکنید تهران یا جاهای دیگه فرقی نمیکنه اگر کمی منصف باشید تغییرو حس میکنید تغییر تو همه چیز
چیزی که دل منو میسوزونه این تغییری که سودی واسه آدم نداره بی خاصیته بزارید یه کم بازتر حرف بزنم مثلا همین ریخت و قیافه آدما
میگن تغییر و تحول خوبه پیشرفته نشانه علم و تمدن و این جور چیزاست ولی بالاغیرتا یه نگاهی به دورو بر خودتون بندازین از پدر مادراتون بپرسین باورتون میشه این آدما همون آدمایی باشن که ۳۰ سال پیش بودن؟ سر و وضع مردمو شایدم خودتونو دیدید؟دقت کردید؟
من وضعیت شغلیم جوریه که هر روز تو خیابونا میچرخم چیزایی میبینم که واسم عجیبه یا شاخ درمیارم شاید بگید تو ندید بدیدی ولی مهم نیست من هنوز بچگیامو یادم نرفته ریختو قیافه آدمای اون موقع رو هم یادم نرفته
خدا شاهده سرو وضعی که من از مردم میبینم خبر از یه شکاف میده یه دره یه اقیانوس
بابا کجا داری میری؟چته؟چه خبرته؟چی میخوای؟دنبال چی هستی؟میخوای شهوتتو بخوابونی؟میخوای خودتو ارضا کنی؟تو خیابون که جاش نیست هست؟چرا دستو دله خیلیارو میلرزونی؟چرا سکوی پرتاب جهنم شدی بابا تو آدمی حیوون نیستی درکش خیلی سخته؟تو خوشگلی نازی ماهی همه چی هستی ولی همه اینارو واسه یه نفر نگهدار واسه کسی که قدر بدونه واسه کسی که ارزش قائل شه وقتی تو خودت شانتو اندازه یه

مرغ میاری پائین چه انتظاری میتونی داشته باشی؟میخوای شکست عشقی نخوری؟ Fail love نشی؟

نمیدونم چی بگم اگه میخواستم چند تا عکس بزارم تو وبلاگ بعید نبود فردا بیان خفتم کنن بیخیال خودتون دارید تو کوچه خیابونا میبینید منم حال کارشناسی ندارم که بخوام وارد جزییات بشم هممون میدونیم که واقعا چه مرگمونه..

علت این درد و دل توصیه نصیحت یا هر چیزی که اسمش هست این بودکه خواستم به مناسبت شهادت حضرت زهرا مطلب بزارم داشتم جهازیه حضرت زهرا رو میخووندم واسم کلی عجیب اومدبعد گفتم بابا اینا باورش سخته ولی اون موقع کجا الان کجا  

عشق یعنی

 

عشق یعنی دل سپردن در الست 

از می وصل الهی  مستِ مست

عشق  یعنی  ذكر ناموس  خدا

یا علی گفتن به زیر دست و پا

عشق  یعنی  جلوه  صبر  خدا

شرم ایوب نبی  از مرتضی

عشق بر دلداده  فرمان  می‌دهد

عاشق جان داده را جان می‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق  یعنی انقلاب فاطمه

از كبودی  چشم تار فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه

بیت الاحزان خراب فاطمه

 
  
 

 
  
 

 
  
 
 
  
 
 

اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) 4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرايع.

30- بحار الانوار كتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

32- احزاب آيه‏21.

33- روضه الواعظين.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت   توسط احمد  | 

سلام به اندازه تمام روزهایی که نبودم!

سلام
سلام به اندازه تمام روزهایی که نبود!
اول میخوام چند گلایه بکنم از خودم :
خیلی بی عرضم!
خیلی تنبلم!
خیلی نامردم!
خیلی بی انصاف!
بعدش از روزگار مینالم:ای لعنت به تو نیاد روزگار!کار و کارو کار...
آدم مجبوره کار کنه باید این چند روز عمر دستت جلو کسی دراز نشه پس باید کار کنی و جون بکنی تا از زحمتت یه چیز کمی گیرت بیاد واموراتتو بگذرونی و یه  چیز خیلی بیشتری گیر اونایی بیاد که تو واسشون کار میکنی...
دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود خیلی وقته که یه مطلب مشتی ننوشتم
تو این مدت خیلی ماجراهاواسم پیش اومد که ارزش نوشتن داشت ولی به خاطر خستگی ناشی از کارو بیحوصلگی و کسر خواب حال نوشتن نداشتم..
میومدم نت سر میزدم ببینم خبری هست یا نه کسی سراغی از ما گرفته ؟
بعد که میدیدم خبری نیست دماغم آویزون میشد یاد قدیما میوفتادم که ....
یادش بخیر..
یاد بچه ها افتادم
از قضا چند وقت پیش احمد اصلانی رو دیدم جلو داروخونه ۲۹ فروردین اومده بود برای باباش دواپیدا کنه
باباش مریضه خودشم کلی لاغر شده بود شاخ دراوردم!
گفتم با خودت چیکار کردی..
گفت از خودت خبر داری؟کچل شدی بنده خدا..
دیدم راست میگه من از خودمم بیخبر بودم..
جلالم که میخوایم شوهرش بدیم یه مورد مناسب واسش پیدا نمیکنیم (من از همه دوستان و خوانندگان عاجزانه خواشمندکه اگه دختر خوب و محجبه و شیر پاک خورده ای سراغ دارن برای امر خیر معرفی کنند...)جدی گفتم
کامران سر کاره هر چند وقت یه بار نصفه شبا یاد ما میوفته یه اس ام اس سر کاری میفرسته..
بهنام سربازه
اردلان سعید وحید معلوم نیست کجان
مصطفی مدرکشو گرفته تهرانه مهرانم داره میخوونه
مجید نظری نیا هم مثله ما مشغوله کاره....
دیگه ...
دیگه...
هیچی سلامتی دلم خنک شد بالاخره یه چیزی تو این وبلاگ نوشتم
راستی جاتون خالی امسال عید ما جنوب بودیم با داوود اینا...
خیلی چسبید یعنی به جرات میگم سفری بود که تو عمرم فراموش نمیکنم ایشالا چند وقت دیگه سفرنامشو میذارم تووبلاگ بخونید حالشو ببرید..
فعلا خدا نگهدار
تو این ایام مارو هم دعا کنید
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت   توسط احمد  |